عبور از جنگل تا سبزي سبز (زنجان تا قلب گيلان )-قسمت اول

عبور از جنگل تا سبزي سبز (زنجان تا قلب گيلان )-قسمت دوم

با طي حدود چهل دقيقه از محل ديزاب و از مسيري متمايل به دره طارم با كم كردن ارتفاع، با چشم‌انداز رود قزل‌اوزن، به چشمه گواراي "گرداب داغي" كه در زير تخته سنگي بزرگ در كمركش يال قرار دارد، مي‌رسيم تا با نوشيدن اين قطرات گوارا و شستن سر و صورت هر آنچه ديده‌ايم به جان ثبت كنيم. بهتر است براي حدود چهار ساعت از اين محل آب برداشت. نمي‌شود از گل‌هاي زيباي آلاله و هميشه بهار و بابونه كه دور چشمه چمبره زده‌اند به سادگي گذشت و آن را در قطعه عكسي ثبت نكرد و به يادگار براي شهريان با گذران سخت نبرد.

اصولاً از اهداف دیگر اين سفرها جداي از ماجراجويي فردي به شوق، ستيز با خود درون، يافتن ناديده‌ها، از اوج به دره پايیدن‌ها و آوردن ارمغان از سفر است كه چيزي نيست جز عكس و خاطرات كه هرچه دقيق‌تر و شيواتر، جان‌نشين‌تر.

اي همه مردم، در اين جهان به چه كاريد؟
عمرگرانمايه را چگونه گزاريد؟
هر چه در عالم بود اگر به كف آريد
هيچ نداريد اگر كه عشق نداريد
واي شما دل به عشق اگر نسپاريد
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد
عشق بورزيد
دوست بداريد!

به سختي دل مي‌كنيم و باز دل در گرو يار داريم، فقط عشق ديدار با بركه زيباي وعده داده شده ما را شتابان به راه مي‌اندازد، وگرنه دوست داشتيم ساعت‌ها بدون فكر به گذر زمان اينجا بمانيم. بيست دقيقه‌اي بعد به فيروزه‌اي زيبا در دل يال مي‌رسيم، بركه زيبا و دوست‌داشتني، مأمن پرنده‌هاي وحشي با رد ضربه سّم حيواناتي كه تشنه رسيده و سيراب رفته‌اند و يا شايد در پناه صخره‌اي در اطراف به انتظارند تا ما مزاحمان غريب بگذريم و باز بر سر سفره خود بازگردند.

واي خدايا! اينجا چقدر زیبایی است در هم آميخته با سبزي سبز. چند كلبه در لبه شمالي دره به چشم مي‌خورد كه مسير ما نمي‌باشد و گويا مسيري است به سوي جنگل. آماده مي‌شويم براي صعود از شيبي تند كه نهايتاً ما را به قله آسمان‌كوه مي‌كشاند. با گرفتن تعدادي عكس حسرت نداشتن دوربين فيلم‌برداري را در دل نگه مي‌داريم. مسير ما به سمت غرب متمايل به جنوب از شيبي كه به تدريج تند مي‌شود ادامه دارد و از پايين، خط پيچ در پيچ آن در كنار جاده تازه احداث شده هزاررود مشخص است، از راه مالرو با زيگزال از لابه‌لاي علف‌زار زيبا به نرمي بالا مي‌رویم. سمت چپ اين مسير، زخمي عميق در دل كوه چشم را مي‌آزارد كه مربوط به جاده روستاي هزاررود به ارتفاعات است، حال چرا و براي چه هدفي اين همه زيبايي بكر بايد تخريب شود، نمي‌دانم، آن هم از ميان مسيري با شيب‌هاي تند بهمني كه هر فصل حتما تخريبي جدي همراه دارد.

با بالا رفتن از شيب اول به گردنه‌مانندي مي‌رسيم، مشرف به دره طارم كه جاده خاكي اين بار در سمت چپ ما قرار دارد. قله اصلي آسمان كوه بعد از چند دقيقه روبه‌روي ما نمايان مي‌شود. قدري ارتفاع كم كرده از كمر بر يال پايين مي‌رويم تا به گردنه زير قله اصلي آسمان كوه برسيم از محل بركه حدود يك و نيم ساعت راه آمده‌ايم، ياراي رفتنمان نيست از اين همه گل و چمن، اينجا زيبايي موج مي‌زند يكي درازكش عكس مي‌گيرد، ديگري چيزي مي‌نويسد، آن يكي تنها غرق در روياست و یکی هم در كنار همسرش با نوشيدن چاي گوارا غرق در زيبايي است.

زمان تنگ است، بايد رفت، باز هم به سمت غرب از سينه‌كش چپ آسمان‌كوه مي‌باشد. لازم به توضيح است، سمت راست كوه (شمال) به هيچ عنوان راه ندارد چون مسيري خطرناك و ديواره‌اي مي‌باشد. بوي بابونه، گون وحشي، مرزه كوهي، و... مست و مدهوشمان كرده، "قزل‌اوزن" در دشت طارم عاشقانه آرميده و چونان ماري خوش خط وخال و نقره‌اي فام، سينه دشت را مي‌پيمايد. با رسيدن به گردنه قله، هواي صعود در دل شعله‌ور مي‌شود، بايد رفت، قله ما را مي‌خواند، كوله‌ها را گذاشته با صرف چند دقيقه زمان در كنار سنگچين قله ايستاده و به رسم يادبود چند سنگ بر قله مي‌نشانيم.

بر قله ايستادم
آغوش باز كردم
تن را به باد،
جان را به آفتاب سپردم

پس از صعود قله و عكاسي از گل‌هاي با سنگ عجين شده، كوله بر دوش از كمركش قله به سمت شمال ارتفاع كم می‌کنیم در واقع قله را نيم دوري مي‌زنيم و به رگه سنگي برمي‌خوريم كه كوه را تا گردنه شرقي احاطه كرده است. از لابه‌لاي چند صخره ارتفاع كم كرده از ميان گل‌هاي زيبا در ميان مه غليط جلو مي‌رويم و هردم به شوق لمس گل‌ها كه دانه‌هاي شبنم آن‌ها را در آغوش كشيده‌اند، مي‌ايستيم. نيم ساعتي بعد به سه راهي مي‌رسيم، مسير راست هدف ما مي‌باشد، مسير سمت چپ گويا به معدني قديمي مي‌رسد و احتمالاً همان دره مشرف به ماسوله مي‌باشد. مسير مستقيم گويا به دو قله كله قندي روبه‌رو ختم مي‌شود.

مسير سمت راست، از لابه‌لاي سنگ‌هاي زرد با اشكال زيبا كه بر اثر فرسايش متلاشي شده‌اند از كمر بر قله مقابل وارد شيبي تند مي‌شود. راه بر اثر بارش فرسايش يافته، احتياط مي‌كنيم. باز هم با نيم ساعتي راهپيمايي درون مه كلبه‌اي زيبا ما را شاد مي‌كند كه نام " بِرني بَره" برخود دارد. اين كلبه گويا متعلق به آقا مصطفي مي‌باشد. زمان طي شده امروز از ديزاب دارسر (جمال آباد) حدود شش ساعت مي‌باشد، چشمه‌اي گوارا در سمت غرب و 100 متري پايين‌تر از كلبه به چشم مي‌خورد.نيمه شب، غرق در زيبايي غُرش آسمان و بازي رعد و برق در دوردست هستيم و اين درحالي است كه ماه از شرق به عشوه‌گري مي پردازد و انوار نقره‌اي بر فرق مَلمل نازك مِه مي‌ريزد و ما را غرق رويا مي‌سازد. تا نيمه شب خواب بر چشمان كسي چيره نشد و بازار خاطره، گویی قصه و شعر و آواز دقايق خاطره‌انگيزي را رقم زد.

تاب مي‌خورم
تاب مي‌خورم
مي‌روم به سوي مهر
مي‌روم به سوي ماه
در كجا، به دست كيست
بند گهواره‌ام؟
برگ‌هاي زرد
برگ‌هاي زرد
روي راهي از ازل كشيده تا ابد
مثل چشم‌هاي منتظر، نگاه مي‌كنند
در نگاهشان چگونه بنگرم،
چگونه ننگرم؟
از ميانشان چگونه بگذرم،
چگونه نگذرم؟

بامداد ديگر، پس از دل كندن از اين دنياي بكر از كمر بر قله "كله قندي" بالا دست چشمه (جبهه شمالي كوه) از طريق مسيري بد فرم و شن اسكي مانند جلو مي‌رويم. لازم به ذكر است، در فصل بارش و در صورت بودن مِه اين قسمت بسيار خطرناك است و بايد گذر از آن با احتياط لازم صورت گيرد.تراورس اين قسمت حدود يك ساعت و نيم طول مي‌كشد تا از بالادست ديواره‌هاي زيبا كه مرز جنگل و كوه مي‌باشد با گذر از دو كمركش كوه به سمت غرب برسيم. آنقدر سنگ زيبا جمع كرده‌ايم كه بارمان سنگين شده است. مدام ارتفاع كم مي‌كنیم اما به نرمي تا به بالاي يالي سبز رنگ می‌رسيم. با دادن استراحت به تيم، مسير سمت چپ را بررسي كرده، در مي‌يابيم که مي‌توان از بالا به جنگل و شهر ماسوله رسيد. بنا به گزارش تيم قبلي مسير مستقيم به سمت شمال پس از عبور از چمن‌زار زيبا با چرخشي به سمت چپ يعني غرب به ابتداي جنگل و قدري پايين‌تر به تپه مشرف به ماسوله كه دكل مخابراتي بالاي ماسوله قرار دارد و روز بعد از آن نیز به جاده فومن و هفت كيلومتري ماسوله مي‌رسد.

راه را از مسيري با افت و خيز به سمت غرب و كم كردن ارتفاع ادامه مي‌دهيم، نيم ساعتي بعد به دو کلبه در بالادست خود مي‌رسيم. از رد باريك به آب‌رو مانندي تخريب شده رسيده حدود 200 متر ارتفاع كم كرده، به كلبه‌اي جنگلي مي‌رسيم كه دور آن حصاركشي شده است، از درون كلبه با در كهنه مي‌توان قله زيباي شاه معلم بالاي ماسوله را درون قطعه عكسي شكار كرد.از اين محل به سمت غرب و جنوب‌غرب قدري ارتفاع گرفته به دره‌اي تنگ مي‌رسيم كه چشمه‌اي روح افزا زينت آن است و روح و جان را جلا مي‌دهد، از كنار چشمه بالا مي‌كشيم و به چند سيم‌خاردار مي‌رسيم و باز هم تراورس به غرب و اين بار با عبور عرضي شيب تند و شني به دره سرازير شده، به بقاياي بهمن سال قبل مي‌رسيم.

هان اي عقاب عشق
پرواز كن از اوج قله‌هاي مه‌آلود دوردست
آنجا ببر مرا كه خواب هم نمي‌برد

از كنار رودخانه‌اي كه چند سال قبل طغیان مهيب آن ماسوله را تخريب كرد، پايين مي‌رويم و نظاره‌گر چند آبشار زيبا و بلند هستيم. صداي سگ چوپان نويد پايان كار نيم‌روز را مي‌دهد. تا اينجاي كار پنج ساعت از "برني بره " راه آمده‌ايم و حال به چمنزاري زيبا به نام "خليل دشت" (پلنگ سر ) مي‌رسيم. كنار لوله آب خنك دل و جان را صفا داده، حضور اسب‌های زيباي منطقه با نواي سركششان روح سركشي عطا مي‌كند. ساعتي صرف ناهار و استراحت مي‌شود، تا باز كوله بردوش از كنار غربي تپه زيباي روبه‌رو و از مسير مالرو سرازير شويم، رو به سوي شمال بوي ناب جنگل حس مي‌شود، به تن مي‌چسبد و ما مشتاقانه به سويش. سمت چپ مسير«سياه‌رود» همان مسير معروف زنجان- ماسوله به چشم مي‌خورد، نيم ساعتي بعد از دروازه‌اي چوبي وارد جنگل زيبا مي‌شويم.

بس دلارا بود جنگل
به! چه زيبا بود جنگل!


درختان سر به فلك كشيده، چمنزاران زيبا، گل‌هاي در انتظار نور و درختان در ستيز به آغوش كشيدن آفتاب. نيم ساعتي بعد به كلبه‌اي جنگلي رسيده كه محل مناسبي است براي شب‌ماني ولي تصميم بر اين مي‌شود، امروز اصل مسير را پايين برويم تا فرصتي باشد براي بازديد ماسوله. از اين رو دو ساعتي ديگر درون جنگل مي‌خزيم، مسير راحت و دلفريب است، بالاي شهر ماسوله به استراحت شبانه مي‌پردازيم. عده‌اي از دوستان به شهر رفته بازديد و استحمام مي‌كنند. اين شب نيز به خاطره‌ها و يادها سپرده شد.

بانگ خروس گويد:
فرياد شوق بفكن،
زندان واژه‌ها را ديوار و باره بشكن،
آواز عاشقان را ميهمان كوچه‌ها كن

بامداد زمينيان گرامي باد. چادرها برچيده وارد دالاني سبز مي‌شويم و مورد تشويق محلي‌هاي كوهنورد قرار مي‌گيريم و نيم ساعتي بعد وارد ميدان ماسوله مي‌شويم تا بار ديگر سپاس‌گزار كساني باشيم كه ما را به عبوري زيبا ترغيب نمودند. با كمال تشكر از همنوردان گروه بابك زنجان به منظور در اختيار گذاشتن گزارش شيوا و دقيق برنامه، همچنين آقاي اسكندري به لحاظ پيدا كردن نقاط جي پي اس، اين سفر در دل و جان يكايك كوه دوستان گروه كوهنوردي شركت نفت و گاز پارس جاودانه شد.قطعه زير تقديم باد به آن جوان پر شر و شوري كه در راه ماسوله از رفتن درمانده بود و دوستانش او را تنها گذاشته و رفته بودند و او خموده و رنجور به انتظار مدد كه اعضاي گروه با او همراه شده تا مقصد راهنمايي‌اش كردند.

بشنو از من، كودك من!
پيش چشم مردِ فردا،
زندگاني خواه تيره، خواه روشن
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا


لازم به ذكر است، به زودي كليه مختصات GPS اين مناطق در سايتي به نام GPS KOOH آورده خواهد شد.
تقديم به همه پاك دلان
بدرود
حسن نجاریان-خرداد 89