در اينجا مي خواهيم داستان اسطوره اي اسلامي  كلبي را بيان كنيم واز لحاظ علمي وادبي آن را بررسي نماييم :

ادبیات بسیار گسترده شفاهی و زنده‌ای در  آذرباييجان وساير مناطق ترك نشين رایج است. این ادبیات شامل داستانها ، منظومه ها، اشعار، بیاتی ها، ترانه‌ها و غیره می‌شود. یکی از خصایص این ادبیات حالت پویايی و متغیر این ادبیات است. عاشيق‌ها بنا به موقعیت‌های مختلف اجتماعی و زمانی ابعاد جدیدی به این حماسه‌ها یا داستان‌های رمانتیک اضافه می‌کنند و در نتیجه زبان این داستان‌ها و موضوع آنها در حد امکان همراه با تحولات جامعه پیش می‌رود ولی عناصر و شخصیت‌های اصلی آنها در بطن منتقل می‌شود. خصوصیت دیگر این ادبیات نزدیکی قهرمانها و شخصیت نقشها به آمال و آرزوهای توده‌های مردم است، چنانکه گاه آنها در نقش قهرمانی مردمی همچون  كو راوغلو هستند که با خانهای ظالم در می‌افتد و یا در نقش یک عاشيق هنرمندی که دلباخته دختر خان شده. یکی از نقشهای اصلی این داستاها انتقال ارزشهای اخلاقی و احیای هویت گروهی هستند. تأثیر این ادبیات در سده‌های پیشین کمتر از تأثیر دین و فرهنگ عامه در ایجاد سجایای اخلاقی و تربیتی نبوده است. البته با تأثیر روز افزون آموزشهای رسمی و رسانه‌های عمومی این تأثیر را کمتر نموده.

از ويژگيهاي اين داستان روايي وشفاهي مي توان موارد زير را برشمرد:

1-داستان سرشار از مفاهيم اخلاقي ؛ديني ومعنوي است.

2- برخلاف داستانهاي عاشقانه فارسي قديم عاري از هزليات وهجويات است.

3-گوياي فرهنگ عاميانه است كه هنوزهم خيلي از موارد ذكر شده در داستان بخشی از زندگي روزمره اهالي منطقه است مانند رفتن به شهر زنگان براي خريد عروسي و...

4-شايد داستان مربوط به هزاران سال پيش باشد ولي پويايي دارد وبا گذشت زمان از واژه يي مانند كمان گذشته وتبديل به تفنگ شده  كه ازعناصر داستان است.

5-داستان بيانگر اعتقاد راسخ مردم منطقه به امامت وشفاعت ائمه اطهار بخصوص حضرت علي (ع) دارد.كه اين مورد هم نشان از تحول عناصر داستان دارد و به نظر مي رسد داستان مربوط به سالهاي پيش از اسلام باشد.

6-ادبيات داستان نشان از فرهنگ ايثار دارد و قهرمان براي جبران كوتاهي خود با ديدن عمل اشتباه حتي خود راميكشد!

=========================

 خلاصه داستان زيبا وآموزنده كلبي

"در  روزگاران گذشته در يكي از روستاهاي زنجان (زنگان) به نام گيلانكشه دو برادر بودند كه نام يكي از آنها  خواجه زينال وديگري خواجه عينال بود .خواجه عينال دختري به نام اينسان خانم داشت وخواجه زينال دو پسر داشت به نام كلبي ومحمد  ويك دختر به نام سلبي؛كلبي و اينسان خانم نامزد بودند ؛ نزديك مراسم عروسي اين دو خواجه عينال وخواجه زينال  جهت تهيه جهيزيه وساير مقدمات به زنجانمي روند.كلبي شكارچي آهو بود و براي شكار راهي كجر ودامنه هاي اين قله سركش مي شود هوا سرد وبرفي است كلبي در مسيرخود گرفتار برف وكولاك مي شود وبر اثر شكستگي برف (بهمن)در غاري كه محل زندگي خرس بوده مي افتد ؛خواجه عينال وخواجه زينال از شهر برمي گردند ومتوجه برگشتن كلبي به كوه وشكار مي شوند؛ وبراي پيدا كردن كلبي همه جا را جستجو مي كنند انگار نه انگار كه كلبي وجود داشته است هيچ رد واثري از كلبي يافت نمي شود و كوهستان را نفرين نموده وبه گيلانكشه برمي گردند؛ زمان مي گذرد وخواستگار ديگري براي اينسان خانم مي آيد.  خاندان از زنده بودن كلبي نا اميد مي شوند وبا خواستگار جديد موافقت نموده و قرار عروسي را به فصل بهارموكول مي نمايند؛ كلبي سه ماه زمستان سخت را در غار خرس سكونت داشت تا اينكه با فرا رسيدن بهاركلبي از غار بيرون مي آيد ب وزيدن بادلباسهاي كلبي كه پوسيده بود از تن او جدا مي شوند؛ كلبي يك آهو شكار مي كند واز گوشت آن تغذيه نموده واز پوست آهو براي خود لباس درست نموده  وخود را مي پوشاند وبراي استراحت به زير سنگي مي رود؛ محمد برادر كلبي براي شكارآهو به كوهستان مي آيد  آهويي خفته در زير سنگي مي يابد تفنگ خود را مسلح نموده  تيراندازي مي كند؛وقتي خود را به شكار مي رساندمتوجه مي شود كه برادر خود را با تير زده است از شدت ناراحتي خودرانيز با شليك گلوله مي كشد .اما داستان كلبي تمام نمي شود در ين زمان حضرت علي بربالين اين دو حاضر مي گردد. وآنهارا شفا مي دهد. "اين داستان را عاشيق هاي تركي بسط داده اند كه شنيدن  يا خواندن آن خالي از لطف نيست.

======================

نتيجه گيري:

داستان كلبي يك داستان شفاهي براي انتقال ارزشهای اخلاقی و احیای هویت گروهی است كه خود را داراي فرهنگي غني مي داند  ويادگاري از گذشته گان ماست چه اتفاق افتاده باشد  يا نه داراي آموزه هايي است كه بايد به نكات اخلاقي آن بيشتر توجه نماييم براي اطلاع از جزعيات داستان مي توان از بازار نوارها وسي دي هاي عاشيق ها را تهيه كرد .

                                                             

نوشته شده توسط علي فلاح نسیمی