وب سایت شهرستان طارم

داستان عسگرخان درامی(داستانی واقعی از کردهای مهاجر به روستای درام)-قسمت اول

این نوشته حکایتی است از گذشته بطوریکه نقل گردیده در زمان نادرشاه افشار چندین هزار خانوار از منطقه خراسان – که معروف به طایفه عمارلوئی بودند-  مهاجرت نموده و در اطراف منجیل و رودبار سکونت نمودند. عده زیادی نیز بحومه خلخال و اردبیل رفته و آنجا را بعنوان محل زندگی انتخاب کردند که جزئی از طایفه شاهسون نیز از همان طایفه عمارلوئی می باشند.

چندین خانواده نیز منطقه طارم را مناسب برای زندگی خود دانستند. از جمله روستاهای شاهنشین، آب بر ، تشویر، چورزق و درام که بیشتر مطالب این نوشته به افرادی اختصاص دارد که در درام ساکن شدند.از جمله مهاجرین به درام ، صفی قلیخان با دو تن از برادرانش به نامهای حاجی رستم و عالی بگ خان بودند. آنها درام را محل مناسبی برای زندگی یافتند و تصمیم گرفتند با صلح وآرامش به امورات زندگی خود بپردازند.دو تن از پسران صفی قلیخان ، مشهدی اسداله و مشهدی بوبو بودند. فرزند مشهدی اسداله ، محمد سلطان و فرزند مشهدی بوبو، مشی بگ نام داشت. از فرزندان محمدسلطان میتوان به حاجی بالاخان ، هدایت اله خان ، برجی خان ، ذوالفقار بگ، عسگرخان و  صلبی خانم اشاره نمود.

از اولاد حاجی رستم می توان رضابگ را نام برد که دو پسر به نامهای کربلائی حاج آقا و کربلائی اکبر داشت. کربلائی حاج آقا صاحب هفت فرزند و کربلائی اکبر صاحب شش فرزند بودند. حاجی صفرعلی ، میناخان و کربلائی صالح خان که در روستای گلستان سکونت داشتند از اولاد عالی بگ خان بودند. فرزندان محمد سلطان نسبت به بقیه افراد فامیل دارای احترام زیادی بودند و نیز همه فامیل آنها را به بزرگی قبول داشتند.دختر محمد سلطان که صلبی خانم نام داشت با رضا بگ ،  پدرکربلائی حاج آقا  ازدواج کرده بود و کربلائی حاجی آقا و کربلائی اکبر هم خواهر زادگان عسگرخان بودند. از طرف پدری هم پسر عمو بودند، تیره ایی از طایفه بابا خانلو نیز با رضا بگ پسر عمو بودند. میرزا بگ و عیسی به همراه فرزندانشان با طایفه حاجی رستم متحد بودند. تصادفاً میان دو فامیل نزاع در میگیرد ، هر دو طرف افرادی رشید و شجاع بودند که با هم به زد و خورد مشغول میشوند.

 اختلاف از کجا شروع میشود ؟

رضا بگ داماد محمد سلطان بعد از فوت وی که مباشر روستای درام بود تصمیم میگیرد که اولاد محمد سلطان را مطیع به امر خود کند. کار به جائی رسید که داخل روستا سنگربندی کرده و شبانه روز کشیک میدادند و هردوطرف حدود پنجاه الی شصت نفر ازافراد فامیل خود که جوانانی زورمند و شجاع بودند را به اطراف خود جمع نموده و عده ای از اهالی درام هم برای اینکه خودشان راحت شوند محرک  این  نزاع  بودند .تا ایـنکه روزی یکنفر از افـراد رضابگ به نام حیدر در بام خانه ای کمـین نمـوده و با تفـنگ سر پری که داشت برادر بزرگ عسگرخان که برجی خان نام داشت را مورد هدف قرار داده و میکشد. بعداز این اتفاق اختلاف دو طرف شدید تر شده وقصد نابود کردن یکدیگر را میکنند و در این میان شخص صالحی پیدا نمیشود که میان دو فامیل را اصلاح داده و آنها را به صلح  و آشتی  وادارد.

بالاخره جنازه برجی خان را با مشقت  به خاک میسپارند. عسگرخان که کوچکتر از همه بـرادران بــود برای گـرفـتن انـتـقام بـرادر بـزرگـتر شبـانه روز تـلاش میکرد و شــب و روزخـواب نداشت تا اینکه خواهرعسگر خان که همسر رضا بگ بود از دنیا میرود . رضا بگ  و افرادش جنازه را با احتیاط و به همراه تفنگچی هایشان دفن میکنند. از سوی دیگر هم عسگرخان مدعی بود که باید جنازه خواهرانش را تحویل آنان داده تا مراسم خاک سپاری را انجام دهند.هر دو طرف مجلس ترحیم بر پا کرده  و سه شبانه روز جزوه خوانی میکنند و روز چهارم یک زن که همسایه رضابگ و همچنین از بستگان عسگرخان بود شبانه نزد عسگرخان آمده و به وی اطلاع میدهد که تفنگچی های رضا بگ نیستند و الان فرصت خوبی برای گرفتن انتقام خون برادرتان می باشد.

کشته شدن رضا بگ

عسگرخان دو نفر از بستگان خود را برداشته و از پنجره وارد منزل رضابگ شده و اورا میکشد. با صدای شلیک گلوله فرزندان و افراد رضابگ از قضیه اطلاع پیدا کرده و تا نصف شب بسوی همدیگر تیراندازی میکنند  و از طرفی زنان شیون و داد و فریاد میکنند.صبح میشود و جنازه رضا بگ را با زحمت فراوان بخاک میسپارند و باز هم جزوه خوانی شروع میشود و قریب یکماه زنان ناله و زاری کرده و مردان کشیک میدهند و خواسته قلبی عده ای از افراد درام که همانا مسلط کردن طایفه کردها  بر یکدیگر بود، شکل میگیرد.در آنزمان مالک قریه درام و توابع شخصی بنام مظفرالدوله بود. بازماندگان رضا بگ نزد وی در زنجان رفته و از دست  عسگرخان و افرادش شکایت میکنند تا وی را دستگیر کنند در این میان گروهی که قبلاً با رضابگ متحد بودند به اطراف عسگرخان جمع شده و با وی هم پیمان میشوند.

بطوریکه دیده گان نقل میکنند آن دو نفر کشته شده از طرفین اشخاصی دلیر و نامی در بین فامیل بودند، مخصوصاً برجی خان که بسیار نیرومند بوده و کسی حریفش نبود، شغلش دامداری بوده و به کار کسی مداخله نمی کرد ، پدرش وی را قره اوغلان خطاب مینمود.نیروهای دولتی از ماجرای در گیری و کشتار طرفین  اطلاع پیدا کرده و عده ای مامور را جهت پیگیری ماجرا و همچنین دستگیری افراد عسگرخان و رضابگ به روستای درام اعزام میکنند.عسگرخان و افرادش از ماجرا مطلع شده به روستاهای تحت سلطه ابراهیم میرزا دارائی فرار کرده و مخفی میشوند و نظر به اینکه مظفرالدوله و ابراهیم میرزا دارایی در آنموقع رابطه خوبی با هم نداشتند از عسگرخان و افرادش نگهداری میکند. در گذشته رسم بر این بود که تمامی اموال فرارکرده گان را مامورین دولتی غارت میکردند  نه تنها اموال را به غارت برده بلکه خانه هایشان را نیز به آتش کشیدند.

عسگرخان مباشر درام میشود

زندگی درروستای درام به گونه ای سخت میشودکه بازماندگان رضا بگ و اهالی روستای درام با هزار خواهش و تملق عسگرخان و افرادش را به درام آورده وقول میدهند از هر زمینه وی را همراهی کنند. مظفرالدوله نیز املاک روستایدرام و روستای جزلاندشت  و توابع  آنرا به وی(عسگرخان) واگذار کرده ودو فامیل را باهم آشتی میدهد.عسگر خان املاکی را که درروستای درام داشت با  املاک روستای جزلاندشت معاوضه کرده و در آنجا ساکن میشود و به کار مباشرت مشغول میشود چون کربلائی حاج آقا و برادرش راضی به مباشرت عسگرخان نبودند هر روز بهانه جوئی کرده و از دست وی به مظفرالدوله شکایت میکردند.

تا اینکه مظفرالدوله از این وضع خسته شده وتصمیم می گیرد سبزعلیخان را مباشر درام و توابع آن کند و وی را از زنجان به درام میفرستد. سبزعلیخان نیز از اوضاع درام بی اطلاع بود.افراد رضابگ و باباخانلو از فرصت سوءاستفاده کرده و با سبزعلیخان  متفق میشوند و رسماً خودشان را رعیت سبزعلیخان قرارمیدهند و اولاد محمد سلطان را یاغی و سر کش معرفی می کنند.سبزعلیخان چندین بار به عسگر خان پـیغام میـفرستد که شـما باید باج و خراج به مالک بدهید، ولی وی و برادرانش حـاضـر نمیـشوند خـود را رعیـت سبزعلیخان قراردهند و کم کم بنای مخالفت را با سبزعلیخان میگذارند. ازسوی دیگرکربلائی حاج آقا به مباشر پافشاری میکند که اولاد محمد سلطان نیز باید مالیات داده و رعیتی بکنند. پس از کلی مجادله و کشمکش عسگر خان حاضر نمیشود به خواسته آنان تن دهد.

سبزعلیخان نزد مظفرالدوله رفته قضایا را باز گو میکند و حکمی از طرف مالک میگیرد که عسگرخان را دستگیر کنند. پیشرفتی حاصل نمیشود و عسگر خان هم چنان بر گفته خود پایبند بوده و اظهارمینماید که طایفه ما تا بحال مالیات نداده و نخواهد داد چونکه اولاد  محمد سلطان دارای املاک شخصی میباشند و جزء رعیتها نیستند . نقش گروهی از اهالی درام و افراد رضا بگ و باباخانلوها در ایجاد این فتنه بسیار پررنگ میباشد. البته قابل ذکر است عده ای از افراد و بستگان عسگر خان از جمله مشی بگ  و نزدیکانش خودرا مطیع امر مباشر ساخته و مالیات میپرداختند.دوباره جنگ و خونریزی و سنگر بندی وکشیک کشیدنها شروع شد اینبار یک طرف عسگرخان و افرادش و طرف دیگر سبزعلیخان و افراد رضابگ، که یکسال بطول انجامید، و سبزعلیخان نتوانست کاری پیش ببرد. در ییلاق هم سنگربندی شده بود و هر کس در کنار چادر خود سنگری بر پا کرده بود تا اینکه پائیز فرا رسیده و  دوباره ایلات به درام باز گشتند وکمی هم  ماجرا فروکش کرده بود و کاری به کار هم نداشتند.

نویسنده : وحید محمدی-وبلاگ: کردهای روستای درام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت   توسط اسماعیل محمدی  |